بهترین سایتها
سکوت من فریاد است
ميديد ميسوزم ولي باور نميكرد
باگوشه چشمي آتشم را ترنميكرد
توي نگاهش بي وفايي موج ميزد
بيچاره دل اين صحنه را باور نميكرد
ميديد توي چشمهايم حرفها بود
حتي دمي پيش نگاهم سر نميكرد
ويرانگري عشق به من آباد است
بي آه من آشيان غم برباد است
من بي تو سكوت ميكنم حرفي نيست
اما چه كنم سكوت من فرياد است
آتش - عشق
يكي ديوانه اي آتش بر افروخت
در آن هنگامه جان خويش را سوخت
همه خاكسترش را باد مي برد
وجودش را جهان از ياد مي برد
تو همچون آتشي اي عشق جانسوز
من آن ديوانه مرد آتش افروز
من آن ديوانه آتش پرستم
در اين آتش خوشم تا زنده هستم
بزن آتش به عود استخوانم
كه بوي عشق برخيزد ز جانم
خوشم با اين چنين ديوانگي ها
كه مي خندم به آن فرزانگي ها
به غير از مردن و از ياد رفتن
غباري گشتن و بر باد رفتن
در اين عالم سرانجامي نداريم
چه فرجامي ؟ كه فرجامي نداريم
لهيبي همچو آه تيره روزان
بساز اي عشق و جانم را بسوزان
بيا آتش بزن خاكسترم كن
رفتنت بی تابم کرد
براي تو من زنده ام
در حاليکه اشکهايم را پنهان ميکنم
اما در دلم فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق
براي تو به خاطر تو
زندگي آورده است کتاب روزهاي گذشته را
و خاطرات بسياري مارا احاطه کرده است
بي پرسش چه بسيار پاسخ يافتم
ديديم که چه ميخواستيم و چه به دست آورديم
اما در دل فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق
براي تو به خاطر تو
چه بگويم که دنيا با من چه عداوتي کرد
حکم کرد که من زندگي کنم اما بدون تو
نادان است آنکه بگويد تو براي من غريبه اي
مردم چه بسيار بر ما ستم کردند عزيزم
اما در دل فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق
بخدا
انگار که نا نداره پاهام برای حرکت
می نویسم رو دیوار از درد این غریبی
از اون روزای رفته روزای ناشکیبی
از بوی خوب گلها تو باغچه محبت
از زخم کهنه دل تو روزگار غربت
از سرزمین غمها نامه برات نوشتم
به منه خسته و بی حوصله هشدار نده
بزار این سکوت سنگین به شکستن نرسه
به خودت تو بیش از این زحمت اقرار نده
به خدا من خودم رفتنیم
واسه دیگران تو شمعی
واسه من خاموش و غمگین
برای خودی تو دردی
واسه غریبه تسکین
واسه دیگران حقیقت
واسه من عین سرابی
برای همه ستاره
واسه من مثل شهابی
وقت و بی وقت لحظه ها رو به دلم زهر نکن
بیا و این دم آخر صحبت از قهر نکن
می روم خسته و افسرده و زار
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم، تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا زتو دورش سازم
زتو ، ای جلوه امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد ، می رقصد اشک
آه ، بگذار بگریزم من
از تو ، ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
به خدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم ، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم، خنده به لب ، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
بارون
ببار بارون٬شاید آروم بگیرم
ببار بارون٬منم با تو اسیرم
تک و تنها زیر باررون می شینم
واسه دلتنگی هام ماتم می گیرم
ببار ای آسمون٬حرفات ترانه است
تو هم مثل منی٬گریه ات بهانه است
ببار ای مهربون قلبم شکسته
ببار ای همزبون٬تنها و خسته
صدای چک چک آواز خوندن
ترانه تو قفس آوای بودن
ببار حالا از این درد زمونه
که تنها منو کرده دیوونه
بازم دلم بهانه کرده
دلم باران مي خواهد
و قدم زدن در باران
و گريستن همراه با آسمان
...
...
و دلم او را مي خواهد
و اينكه بر زبان دوست داشتنش را جاري كند!!!!!!
...
...
دلم تنهایی میخواهد
و انکه جائی باشم که تنها
من باشم و خدای من
عاری از هر مخلوق دیگری!!
...
...
ميبيني؟ دلم چه پر توقع شده اين روزها
...
مرا به كدامين راه ميبرد اين دل ؟!
خدا داند

















