تبليغاتX
شاید ...
قالب وبلاگ

شاید ...

امشب از آسمان ديده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه هايم جرقه می کارد
شعر ديوانه ی تب آلودم
شرمگين از شيار خواهشها
پيکرش را دو باره می سوزد
عطش جاودان آتش ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
که همين دوست داشتن زيباست
از سياهی چرا هراسيدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل ياس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نيابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطو بت
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زين دريچه باز
خفته بر بال گرم روياها
همره روزها سفر گيرم
بگريزم ز مرز دنياها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم .. تو .. پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار ديگر تو .. بار ديگر تو
آنچه در من نهفته دريايی ست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين توفان
کاش يارای گفتنم باشد
بس که لبريزم از تو می خواهم
بروم در ميان صحراها
سر بسايم به سنگ کوهستان
تن بکو بم به موج درياها
بس که لبريزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ريزم
زير پای تو سر نهم آرام
به سبک سايه به تو آويزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نيندیشم
که همين دوست داشتن زيباست

 

این روز زیبا را به تمام زنان و مادران ایران زمین تبریک میگم امیدوارم سایه مادران همیشه برقرار باشه و اگر در بین ما نیستند روحشون شاد

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 7:41 ] [ بازنده ]

درعمق قلبم آتشى است

قلبى سوزان.

در عمق قلبم آرزويى است براى آغاز.

من در احساساتم ميميرم.

دنياي من در خيال است.

من در روياهايم زندگي مي كنم بلى در روياهايم . . .

تو در قلب من هستى

تو در وجود منى

هر جا كه بروم

جلوه گرش خواهم بود و خواهم كرد.

تورا بى پايان دوست دارم

و تا هميشه نگه خواهم داشت حضور سبزت را اى عزيزترينم.

همواره در كنارت خواهم ماند . . .

مثل بهشت است ديدن چشمهاي جادويى تو.

بهشت چشمانت مرا به اوج آسمان مى برد.

من عاشق تو هستم

بهترينم

عزيزترينم

نازنينم

مراقب خودت باش . . .

وقتى كه لبخندت را ميبينم ديوانه وار خوشحال مى شوم.

من صداي قلبت را مى شنوم . . .

من گلها را حس مى كنم

من بارش را حس مى كنم اما . . .

تنها با وجود پاك تو بهترينم . . . !

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:7 ] [ بازنده ]

نه از بیراهه می ترسم

نه از خاموشی کوچه

تو دنیای منِ خسته

تمام لحظه هام پوچه

نه خوبی دیدم از بارون

نه پاکی دیدم از مریم

یه عمر از فرط تنهایی

هم آغوش خودم بودم

چرا وحشت کنم از شب

چراغ روز خاموشه

ببین ابر نگاه من

لباس اشک می پوشه

دیگه تو اوج تنهایی

نگاه ترس بی رنگه

چه فرقی میکنه وقتی

دل پروانه از سنگه

چه فرقی میکنه وقتی

خیانت می کنه بوسه

همون بهتر که تصویرم

تو این آیینه می پوسه

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 10:25 ] [ بازنده ]

توی دنیا چی می خوای به پات بریزم

همه هستیمو من به سرا پات بریزم

لب پر خنده می خوای بیا لبهام مال تو

چشم پر گریه می خوای هر دو چشمام مال تو

بیا تا برات بگم من وجودم مال تو

بذار تا فدات بشم من غرورم مال تو

اگه بازیچه می خوای بیا قلبم مال تو

اگه رودخونه می خوای سیل اشکام مال تو

چرا من بی تو بمونم نمی دونم نمی تونم

واسه ی زندگی کردن تو را می خوام خوب می دونم

تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی

تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی..

[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 18:37 ] [ بازنده ]

چي بگم  چي بگم

 وقتي اين ديوانه دل بونه ميگيره

تو رو ميخواد چي بگم

چي بگم وقتي سر ميزنه به ديوار سينه

تو رو ميخواد چي بگم
چي بگم وقتي اين خون شده از دست تو
شب تا سحر فکر تو ذکر تو سوداي تو داره

تو رو ميخواد چي بگم
صبح تا شب پشت گوشش قصه جور و ستم و ظلم تو ميگن
قصه آخر نرسيده تو رو ميخواد چي بگم
يک شب از بس سخن عشق تو گفت

بيرون آوردمش از سينه گذاشتم زير پام
زير پام زمزمه نام تو ميکرد و بهم گفت

تو رو ميخواد چي بگم
تو که اين فتنه به پا کردي و اين ديوانه دل رو اسير درد و بلا
ميشه با من تو بگي با دل من

من چي بگم

[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 17:48 ] [ بازنده ]

چه غمگینم چه تنهایم
تو را هر شب صدا کردم
نمی بینی نمی خوابم
بیا تا باورت گردد
که بی تو کمتر از خاکم
ولی با تو به افلاکم
بیا با آرزوهایم
بسازم خانه ای در دل
سراغم را نمی گیری مگر بیگانه ای با دل؟

http://mp3naz.persiangig.com/image/8854207231560.jpg

دیریست دلم مرده
در مسجد چشمانت
برخیز به مهمانی
با خنده پنهانت
دیریست که من بی تو
یک مرده بیجانم
در خلوت و تنهایی
بی تاب و پریشانم
دیریست که پروانه
لبخند نزد بر یاس
گنجشک نمی خواند
بر شکوفه گیلاس
دیریست که در سینه
یک ستاره می سوزد
دیدگان غمگین را
در راه تو می دوزد
دیریست که در کوچه
جا پای تو پیدا نیست
پاییز و بهارش را
چشمی به تماشا نیست
من در خم این کوچه
یک بنفشه می کارم
بگذار که این گل را
در دست تو بگذارم
بگذار شبم با تو
با نور بیامیزد
بگذار که دست من
بر گردنت آویزد
ای رفته سفر بر گرد!
این خواهش بیجا نیست
هرچند تو دیگر تمنای من را نمیشنوی
یا شاید...

[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 21:19 ] [ بازنده ]

گل من گريه مكن

که در ايينه ي اشك تو غم من پيداست

قطره ي اشك تو داند

كه غم من درياست

گل من گريه مكن سخن از اشك مخواه

كه سكوتت گوياست

از نگه كردنت احوال تو را مي دانم

دل غربت زده ات بي نواي تنهاست

من وتو مي دانيم

چه غمي در دل ماست

گل من گريه مكن

اشك تو صاعقه است

تو به هر شعله ي چشمان ترم مي سوزي

بيش از اين گريه مكن

كه بدين غمزدگي بيشترم مي سوزي

من چو مرغ قفسم

تو در اين كنج قفس بال و پرم مي سوزي

گل من گريه مكن

كه در ايينه ي اشك تو غم من پيداست

قطره ي اشك تو داند

كه غم من درياست

دل به اميد ببند

نا اميدي كفر است

چشم ما بر فرداست ز تبسم مگريز

در دندان تو در غنچه ي لب زيباست

گل من گريه مكن

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 8:31 ] [ بازنده ]

نیمه شب بود و غمی تازه نفس
ره خوابم زد و ماندم بیدار
ریخت از پرتو لرزنده شمع
سایه دسته گلی بر دیوار
همه گل بود ولی روح نداشت
سایه ای مضطرب و لرزان بود
چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه
گوییا مرده سرگردان بود
شمع خاموش شد از تندی باد
اثر از سایه به دیوار نماند
کس نپرسید کجا رفت, که بود
که دمی چند در اینجا گذراند
این منم خسته دراین کلبه تنگ
جسم درمانده ام از روح جداست
من اگر سایه خویشم یارب
روح آواره من کیست , کجاست

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 8:29 ] [ بازنده ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد

علیرضا
لینک دوستان

امکانات وب