تبليغاتX


Lovers Way

Image and video hosting by TinyPic
 

ميرسد روزي كه فريـــــــاد وفا را ســــــــر كني

ميرسد روزي كه احســـــــــــاس مرا باور كني

ميرســــــــد روزي كه نادم باشي از رفتار خود

 خاطــــــــــــــرات رفته ام را مو به مو از بر كني
ميرســـــــــــــد روزي كه تنها ماند از من يادگار

 نامه هاي كهنه اي را كه به اشكــــــت تر كني

ميرسد روزي كه در صحراي خشك بي كســي

 بوته هاي وحشــــــــــــــي گل را زغم پرپر كني

ميرســــد روزي كه صبرت سر شود در پاي من

 آن زمان احســــــــــــــــــاس امروز مرا باور کنی

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 20:7 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic

 

من يك شبي خواب ديدم كه مي آيي
تو از قعر آرزوهاي ناب مي آيي
شبي اينگونه، من و تو و مهتاب....
كنار ساحل عشق ، عاشقانه مي آيي

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 17:56 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
 

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
دیو هستند ولی مثل پری می پوشند
گرگ هایی که لباس پدری می پوشند
آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند
عشق ها را همه با دور کمر می سنجند
خب طبیعی است که یکروزه به پایان برسد
عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 19:9 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
 
نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر
گلويم از صداي، هاي هايت جان سپرد آخر
نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود
اما از جفايت جان سپرد آخر
نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت
كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد آخر
نمي داني و مي دانم كه
دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد آخر
چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است
بخوان شعرم كه شعرم در هوايت جان سپرد آخر

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 14:38 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
 

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
يادمان باشد از اين پس صدايي نکنيم

گر چه در خويش شکستيم صدايي نکنيم
يادمان باشد که اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 14:17 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
 
عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود
عشق صدايي است که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند
عشق نغمه ي بلبلي است که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود
 
Image and video hosting by TinyPic
 
عشق رنگي است از هزاران رنگ اما بي رنگ است
عشق نوايي است پر شکوه اما جلالي ندارد
عشق شروعي است از تمام پايان ها اما بي پايان است 
 
Image and video hosting by TinyPic
 
عشق نسيمي است از بهار اما خزان از آن مي تراود
عشق کوششي است از تمام وجود هستي اما بي نتيجه
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد
 
  Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:50 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
رفتم به کنار رود
سر تا پا مست
رودم به هزارقصه می برد زدست
چون قصه درد خویش با او گفتم
لرزید و رمید ورفت و نالید شکست
 
Image and video hosting by TinyPic
 
می توان رشته این چنگ گسست
می توان کاسه آن تار شکست
می توان فرمان داد
های ای طبل گران
زین پس خاموش بمان
به چکاوک
 اما نتوان گفت: مخوان

+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 9:39 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
 

عمر پا بر دل من می نهد و مي گذرد ...
خسته شد چشم من از اين همه پاييز و بهار
نه عجب گر نكنم بر گل و گلزار نظر
در بهاری كه دلم نشكفد از خنده يار

چه كند با رخ پژمرده من گل به چمن ؟
چه كند با دل افسرده من لاله به باغ ؟
من چه دارم كه برم در بر آن غير از اشك ؟
وين چه دارد كه نهد بر دل من غير از داغ ؟

عمر پا بر دل من مي نهد و مي گذرد ...
مي برد مژده آزادی زندانی را ،
زودتر كاش به سر منزل مقصود رسد
سحری جلوه كند اين شب ظلماني را .

پنجه مرگ گرفته ست گريبان اميد
شمع جانم همه شب سوخته بر بالينش
روح آزرده من مي رمد از بوی بهار
بی تو خاری ست به دل ، خنده فروردينش

عمر پا بر دل من می نهد و مي گذرد ...
كاروانی همه افسون ، همه نيرنگ و فريب !
سالها باغ و بهارم همه تاراج خزان
بخت بد ، هرچه كشيدم همه از دست حبيب

ديدن روی گل و سير چمن نيست بهار
به خدا بی رخ معشوق ، گناه است ! گناه !
آن بهار است كه بعد از شب جانسوز فراق
به هم آميزد ناگه ... دو تبسم : دو نگاه !

 

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 8:3 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
 

زیر بارون توی سرما
مثل اون پری رویا
توی دریای خیالش
غرق خاطرات یارش
دلش انگار که خزون بود
اون چشاش کاسه خون بود
روی تیکه های قلبش
لحظه هاش بی حس و جون بود
چه پریشون تو خیابون
راه میرفت به زیر بارون
خسته از یه حس کهنه
تو سکوت هرچی غصه
مث دیروز و پریروز
گم می شد تو باغ قصه
مونده بین یه دوراهی
تو سراب چشم براهی
مونده با پاهای خسته
منتظر برات نشسته

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 19:20 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
 

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم                                                            
                                                        
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من انبوه تر از دامن الوند
                                                                

                                                                بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
                                                   

                                                             
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش     
                                        

                                                             تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو ببالم
                                                                

                                                            کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:41 توسط Persian Way |

 Image and video hosting by TinyPic

عشق يعني انتظار و انتظار                     

                   عشق يعني هر چه بيني عکس يار
عشق يعني شب نخفتن تا سحر                

                عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني ديده بر در دوختن                 

                عشق يعني از فراقش سوختن
عشق يعني سر به در آويختن                 

                   عشق يعني اشک حسرت ريختن

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب            

                  عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني بنده فرمان شدن                

                عشق يعني تا ابد رسوا شدن

عشق يعني گم شدن در کوي دوست        

                       عشق يعني هر چه در دل آرزوست
عشق يعني يک تيمم يک نماز              

                عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني يک تبسم يک نگاه               

                  عشق يعني تکيه گاه و جان پناه
عشق يعني سوختن يا ساختن                

               عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني همچو من شيدا شدن           

                 عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني پيش محبوبت بمير             

                   عشق يعني از رضايش عمر گير

عشق يعني زندگي را بندگي                 

            عشق يعني بندگي آزادگي

 

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 20:2 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 20:34 توسط Persian Way |

 

Image and video hosting by TinyPic
 

امروز دو تا از دوستان گلمون دو تا مطلب زیبا برای ما در نظرات گذاشته بودن دلم نیومد تنهای لذت ببرم لذا گذاشتم تا همگی حالشو ببرن

 

من خدا رو در آسمان هفتم حس کردم.هنوز دستم وقت نوشتن می لرزه. کسی دستمون نگیره.چون دستم تو دست خداست.تنم بی تاب و خیسه.کسی کمکم نکنه!من این حال رو به همه عمرم نمی فروشم.فقط می خواهم این عشق رو،با تو که نومیدی،با تو که احساس بی ارزشی می کنی،با تو که اسیر عادت خطر ناکی،با تو که بی انگیزه ای،با تو که خشمگینی،با تو که دردمندی، با تو که خسته ای ، با تو،ای هم نفس من با تو....با تو....قسمت کنم.

 

متعلق به رویا عزیز

 

Image and video hosting by TinyPic

دلتنگیات رو بردار به روی قلبم بذار تکیه بده به شونم تو این مسیر دشوار اگه منو نمی خوایی حرف دلم رو گوش کن فقط برای یکبار بعدش خدا نگهدار تنهایی خیلی سخته وقتی که شب سیاهه وقتی بدون ماهه تنهایی خیلی تلخه وقتی که بی تو هستم تنها می مونه دستم با این دل شکستم دلتنگیامو بردار پیش خودت نگهدار هر وقت که تنها شدی منو به یادت بیار داری میری نمی خوام وقت تو رو بگیرم این حرف آخر من دوست دارم میمیرم

متعلق به مینا خانم

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 19:24 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
 

سر ِ خود را مزن اين گونه به سنگ ،
دل ِ ديوانه ي تنها ! دل ِ تنگ !

منشين در پس اين بهت ِ گران
مدران جامه ي جان را ، مدران !

مكن اي خسته ، درين بغض درنگ
دل ِ ديوانه ي تنها ، دل تنگ !

پيش اين سنگدلان قدر ِ دل و سنگ يكي است
قيل و قال ِ زغن و بانگ ِ شباهنگ يكي است

ديدي ، آن را كه تو خواندي به جهان يار ترين
سينه را ساختي از عشقش ، سرشار ترين

آنكه مي گفت منم بهر تو غم خوار ترين
چه دلآزار ترين شد ! چه دلآزار ترين ؟

نه همين سردي و بيگانگي از حد گذراند ،
نه همين در غمت اين گونه نشاند ؛

با تو چون دشمن ، دارد سر ِ جنگ !
دل ديوانه ي تنها ، دل تنگ !

ناله از درد مكن
آتشي را كه در آن زيسته اي ، سرد مكن
با غمش باز بمان
سرخ رو باش ازين عشق و سر افراز بمان
راه ِ عشق است كه همواره شود از خون ، رنگ
دل ِ ديوانه ي تنها ، دل ِ تنگ !

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 15:58 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
 

در تاریکی و سکوت و
غربتم را در گوش ستاره نجوا می کنم ...
تنها مانده ام ...
تنها با خاطراتی کهنه و
قلمی که دیگر نای نوشتن و تاب اشک ندارد ...
قلمی که برای دلخوشی من می نویسد :
غربت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره ...!
نمی دانم !
تک تک لحظه هایم را غم دوری از تو فرا گرفته و
با هر نفسی که بی تو می کشم !
مگر بی تو هم می شود نفس کشید !
این ها نفس نیست ، قفس است

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 15:50 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
 

شب تولد پدر بود
همه چيز مثل هرشب حالت رو به هم مي زد
نگاه خشم آلود مادر به پدر
صداي محكم بسته شدن در اتاق برادرم
و من كه از ترس نمي تونستم هديه ام رو به پدر بدم
اما جرات بخرج دادم ميخواستم جو رو عوض كنم هديه ام رو به پدر تعارف زدم
اونهم با عصبانيت همراه با خنده از دستم كشيد و كاغذ كادوي زيباي اونرو پاره كرد
جعبه كه باز شد پدر توي چشماش خون جمع شد .و تا مي تونست با مشت و لگد خوارم كرد
نه اون شب و نه هيچ وقت ديگه هيچ كس نفهميد كه چرا من جعبه ي خالي رو به پدر دادم
چون هيچ كس ازم نپرسيد تا بهش بگم اون جعبه خالي نبود
من اون جعبه رو با بوسه و عشق پر كرده بودم و هيچ كس اين رو نديد

چون نميخواست ببينه !!

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:11 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic  

 

بر گشته بودم كودكي ام را مرور كنم
چكمه هاي لاستيكيِ سوراخ شده ام
كنار درِ اطاق
روي هم افتاده بود
برف مي باريد
روز تولدم را
برف مي پوشاند
بوي ذغال
بوي غذا روي چراغ ِ سه فتيله اي
گوشه اطاق
عطر نان
كرسي گرم
و مجمعه مسي بزرگ
و چراغ گرد سوز ي كه پت پت مي كرد
نخودچي و كشمش و تيله هاي رنگارنگ
و صداي مادر كه مي گفت
چكمه هايت روي هم افتاده
كفش هاي عيدت را پا كن
بند كفش هايت را ببند
سفري داري تا سبز بهار
تا پراكندگي عطر گل ارديبهشت

بر گشته بودم كودكي ام را مرور كنم
حرفي كنار گوشم زمزمه شد
تو بودي آيا؟
تو كجا بودي؟

چقدر تا بزرگ شدن دويدم
مادرم گفت كه تو
حادثه اي سبز هستي
وه چه دير فهميدم
آري...آري
تو حادثه اي سبز بودي
مي دويدم تا زمستان سفيد گيسو
مي دويدم تا آينه ي بخت سفيد
پايم به گوشه لبخندت گرفت
چيزي درونِ من تلو تلو خورد افتاد
روز تولدم را آورده بودم
دست هايم يخ زده بودند
دست هايت را به من دادي
بگذار بند كفش هايم را ببندم و بيايم
از پشت ديوارِ بي قراري
نگاه مي كردم
شايد اشاره ابرويي
اما فقط كماني بود كه
دل مي زد پر پر
بگذار بند كفش هايم را ببندم و نفسي تازه كنم
تو زبان گنجشك ها را مي داني
و من تعبير خواب زمستانيِ درختان را
و اما تو ارديبهشتي
تعبير سبز منِ زمستاني
بگذار رازي را فاش كنم
گوش هايت را بده به من
من زبان زمستان را مي دانم
گوش هايت را بده
صداي شكستن چيزي را
نمي شنوي؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 15:36 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
 

داد معشوقه به عاشق پيغام

كه كند مادر تو،با من جنگ

هركجا بيندم ، از دور كند

چهره پر چين و جبين پرآژنگ

با نگاه غضب آلود زند

بر دل نازك من تير خدنگ

از در خانه مرا طرد كند

همچو سنگ از دهن قلامسنگ

مادر سنگ دلت تا زنده است

شهد دركام من و توست شرنگ

نشوم يكدل و يكرنگ تو را

تا نسازي دل او از خون رنگ

گر تو خواهي به وصالم برسي

بايد اين ساعت بي خوف و درنگ

روي و سينه ي تنگش بدري

دل برون آري از آن سينه ي تنگ

گرم و خونين به منش باز آري

تا برد ز آيينه ي قلبم زنگ

عاشق بيخرد ، ناهنجار

نه بل آن فاسق بي عصمت و ننگ

حرمت مادري از ياد ببرد

مست از آن باده و ديوانه ز بنگ

رفت و مادر را بيا فكند به خاك

سينه بدريد و دل آورد به چنگ

قصد سر منزل معشوقه نمود

د ل مادر بكفش چون نا رنگ

از قضا خورد ، دم در به زمين

و اندكي رنجه شد او را آرنگ

از زمين باز چو برخاست نمود

پي برداشتن دل آهنگ

ديد كز آن دل آغشته به خون

آيد آهسته برون اين آهنگ

آه دست پسرم يافت خراش

واي پاي پسرم خورد به سنگ

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 15:23 توسط Persian Way |

بگو يا رب
چه بد گفتم ،چه بد كردم
كه نزدت خويشتن را ديو و دد كردم
مرا يا رب نمي خواهي،
گناه از تو ،
اگر نفرين به اين دنياي بد كردم
به حرفم گوش كن يا رب ،به دردم گوش كن يارب
اگر بيهوده مي گويم،مرا خاموش كن يا رب
بگو يا رب ،
چه بد گفتم، چه بد كردم
كه نزدت خويشتن را ديو و دد كردم
به جز عشقي كه دردش را به من دادي
به من يا رب چه بخشيدي كه رد كردم
فقط در عاشقي يا رب،
مدد گفتم ،
شدم عاشق،
تمناي مدد كردم
شب مستي اگر يك توبه بشكستم
سحر تكرار توبه، صد به صد كردم
به سيلابم كشاندي، زير و بم ديدم
تحمل در عذاب جذر و مد كردم
برايم آتش دوزخ، فرستادي
برايت لاله ها را در سبد كردم
گرفتي جامه فخر مرا از من
صبورانه كُله را از نمد كردم
نشانم ده اگر يك مور آزردم
اگر يك دانه گندم را لگد كردم
مرا يا رب نمي خواهي،
گناه از تو ،
اگر نفرين به اين دنياي بد كردم
به حرفم گوش كن يا رب ،به دردم گوش كن يارب
اگر بيهوده مي گويم،مرا خاموش كن يا رب

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 18:5 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic

 
 

قصه ی آن دختر را می دانی ؟

که از خودش تنفر داشت

که از تمام دنیا تنفر داشت

و فقط یکنفر را دوست داشت

دلداده اش را

و با او چنین گفته بود

« اگر روزی قادر به دیدن باشم

حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم

عروس حجله گاه تو خواهم شد »

 

***

و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد

که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد

و دختر آسمان را دید و زمین را

رودخانه ها و درختها را

آدمیان و پرنده ها را

و نفرت از روانش رخت بر بست

 

***

دلداده به دیدنش آمد

و یاد آورد وعده دیرینش شد :

« بیا و با من عروسی کن

ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

 

***

دختر برخود بلرزید

و به زمزمه با خود گفت :

« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »

دلداده اش هم نا بینا بود

و دختر قاطعانه جواب داد:

قادر به همسری با او نیست

 

***

دلداده رو به دیگر سو کرد

که دختر اشکهایش را نبیند

و در حالی که از او دور می شد

هق هق کنان گفت

« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 17:42 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
 

بخواب اي نازنينم
مهربانم
دلنشينم
منم من عاشقت
آرام باش اي بهترينم
من اينجا مست مستم
مست و بي پروا
شبانگاهان منم گرماي عشقت را درون بسترم خواهان
همان شبها كه من مست حضور تو
نياز تو
دو چشم دلنواز تو
خيابان را چو مستان نعره زن طي مي كنم شايد تو را در حاله اي از نور من ديدم
ولي اي كاش مي بودي و من نعره زن از مستي عشق تو اينجا باز در كنج قفس رويا نمي چيدم
من امشب وحشي ام ساقي
ز مي ، از عشق، از بازي نامردان اين دنيا
ز بدگويان كه مي گويند در دل من هوسبازم
تازه نميدانند
من مستم
من اما غرق جرمم
پي از شب بر سر دارم
آري من مستم هوسبازم عطش دارم
عطش عشق تو امشب در دل مي در شراب بي حضور تو وجودم را كمين كرده
كاش امشب ساقي لبهاي تو يا گرمي دستان تو در دل اين مجرم عاشق كمي غوغا به پا مي كرد
من اينجا كنج زندان پر عطش پر عشق يا ديوانه ام اين را نمي دانم
فقط ميدانم اي تنها حضور بي حضور
اي كه آغشته به تو دستان افكارم
در اين دنياي پر رنگ و رياي بي نفس بي عشق بي پرواز
با دل با نفس با عشق با پرواز
تو را من دوست ميدارم نیلوفر عشقم

 

+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 20:55 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic

هر که را باغچه ای هست به بستان نرود
 
هر که مجموع نشستست پریشان نرود
 
آن که در دامنش آویخته باشد خاری
 
هرگزش گوشه خاطر به گلستان نرود
 
سفر قبله درازست و مجاور با دوست
 
روی در قبله معنی به بیابان نرود
 
گر بیارند کلید همه درهای بهشت
 
جان عاشق به تماشاگه رضوان نرود
 
گر سرت مست کند بوی حقیقت روزی
 
اندرونت به گل و لاله و ریحان نرود
 
هر که دانست که منزلگه معشوق کجاست
 
مدعی باشد اگر بر سر پیکان نرود
 
صفت عاشق صادق به درستی آنست
 
که گرش سر برود از سر پیمان نرود
 
به نصیحتگر دل شیفته میباید گفت
 
برو ای خواجه که این درد به درمان نرود
 
به ملامت نبرند از دل ما صورت عشق
 
نقش بر سنگ نبشتست به طوفان نرود
 
عشق را عقل نمیخواست که بیند لیکن
 
هیچ عیار نباشد که به زندان نرود
 
سعدیا گر همه شب شرح غمش خواهی گفت
 
شب به پایان رود و شرح به پایان نرود
 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 20:47 توسط Persian Way |

باز هم قلبی به پایم اوفتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیر و دار یک نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد
باز هم از چشمه لبهای من
تشنه یی سیراب شد سیراب شد
باز هم در بستر آغوش من
رهروی در خواب شد در خواب شد
بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز
خود نمی دانم چه می جویم در او
عاشقی دیوانه می خواهم که زود
بگذرد از جاه و مال وآبرو
او شراب بوسه می خواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را
من صفای عشق می خواهم از او
تا فدا سازم وجود خویش را
او تنی می خواهد از من آتشین
تا بسوزاند در او تشویش را
او به من میگوید ای آغوش گرم
مست نازم کن که من دیوانه ام
من باو می گویم ای نا آشنا
بگذر از من من ترا بیگانه ام
آه از این دل آه از این جام امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا کس به آوازش نخواند

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 7:35 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
 

حس غریبی داشتم از آن روز سر بر شانه هایم نهادی نگاهی انداختی ..... خندیدی ..... من گریستم ...... فریاد بر آوردی...... سکوت کردم.....!
کوله باری از درد ..... خسته از زمانه ..... آدم ها ..... حتی خودت !
به چشمانم خیره شدی ..... چشمکی زدی ....... دیوانه کردی مرا ..... دوباره
خندیدی اینبار من نیز خندیدم ...... دستانم را به چشمانت هدیه کردم ..... بوسیدی ..... گریه کردم ..... تو نیز گریستی ........ دقایقی گذشت ...... در آغوش تو آرام گرفتم ...... لحظه ای سکوت میان من و تو غوغایی کرد ....... تا به خود آمدم با هم رفته بودیم ......
نامت را پرسیدم ......از دل ..... از همین آدم ها ...... همه گفتند ...... تنهایی .....!
دیگر میدانم که تنهایی خیلی بهتر است ...... خیلی
بگذریم ......
خدا هست ...... من هستم ...... و زندگی زیباست ...... خیلی زیباست
خدای بزرگ
خدای خورشید پشت ابر
خدای دقایق شاد و غمگین
مرا یاری ده تا امید را چاره ساز ناامیدی هایم سازم که تو بزرگی و امید بخش

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 15:27 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 14:46 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
 

سر آن كوچه خاموش غريبانه نشستم
راه آن كوچه به هرعابردل سوخته بستم
تن به ديوار فرو كوفتم وسربشكستم
گفتم:آخرتومي آيي،تومي آيي،تو مي آيي

 

يادم افتاد به آن پيوند گسسته،يادم افتادبه پيمان شكسته
يادم افتاد به آن روز جدايي، يادم افتاد كه ديگر نمي آيي
پيش چشمم همه خاطره ها بال گشودند
يادم آمد شب مهتابي گرمي،دست در دست هم از آن كوچه گذشتيم

 

يادم افتاد كه گفتي!سر سكوي بزرگي بشينيم و نشستيم
دست در دست نهاديم وديده بستيم
كوچه ازخاطره پر بار،سينه ازوسوسه سرشار،شهرازهمهمه پرسو
توبرانگشت من انگشت گره كردي وگفتي:

 

گره اي راكه من امروززدم كس نگشايد
هيچ پيماني از اين بيش نباشد
برگي از شاخه اي افتاد،كمي زمزمه سر داد
آشنايي هم از آن كوچه گذر كرد

 

به سراپاي توهرگشت ونظر كرد
تو پريشان شدي و لب بگذيدي
نرم چون سايه به آغوش من از ترس خزيدي
من صداي تپش قلب تو را مي شنيدم 

 

ترس را آنگاه در چشم توديدم
ماه مي ريخت به راه من و تو،ما دو عاشق،گنهكار
گاه بيداروگاهي خواب گذشتيم
زيرباراني ازآن تقره مهتاب

 

نرم چون آب گذشتيم،بازشدپنجره هاي نرم
وكس گفت كه هستيد؟!
ما گذشتيم وبه لبخندجوابي نداديم
گفت:پيداست كه هستيد!


بسته شد پنجره ما نيز بگذشتيم
سر آن كوچه منفور نشستيم
ولب از زمزمه بستيم
راست مي گفت كه ان مردك عيلر،راست مي گفت كه هستيم

 

حال اين كوچه مان هست
همان عطر،همان بو،همان رنگ،همان رو
پنجره اماهمچنان گردگرفته،همچنان دست نخورده
مانده خاموش وافسرده

 

ديرگاهي است برآن نقش سرانگشت نيست
نكنه يار مرده
سالها رفت ولي كوچه همانجاست هنوز
همه برجاست همه باقيست......ولي

 

كوچه آن كوچه دگرنيست،سالهارفت چوباد
پانزده وبيست و سي،من غريبانه نشستم يك عمر
بر سكوي آن كوچه ننگ،يكي انداخت برايم گل،آن ديگرسنگ
من نه ازسنگ رميدم نه ازسنگ خنديدم،نه ازآن سنگ زنان رنجيدم

 

آن قدر ماندم وماندم كه چون برگ برسرتنهايي خودخشكيدم
نجوان بودم واين كوچه گذرگاهم بود
كوچه خاطره ها،زمزمه ها،كوچه ساكت ودلخواهم بود
ولي امروزكه زين كوچه بيرون مي آيم

 

نجوان رفته وپيرمي آيم،بادلي سوخته وغرق به خون مي آيم
كس ندانست ونداندكه چه آمدبه سرم،اين همه سال تونيزنگرفتي خبرم
همگان پندارندمن راه افتادم
من دل ازكف داده وراه گم كرده ورهگذرم

 

واي به حال دلم،سر اين كوچه نشستم سي سال
ولي امروزغريب وطن خويشتنم
تو كجاي كه بيايي كه ببيني كه هنوز
ره نشين اين كوچه خاموش منم 

راستي تو كجاي كه بيايي كه ببيني كه هنوز
ره نشين اين كوچه خاموش منم

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 14:31 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic

 

گفت شيفتــه بــاران شــو ،
وقتـی بـی‌تـابی می بــارد و خيست می‌کنـد ،
شيفتــه بـاران که شـدم ، بـــاران باريـد امـــــــا
هرگـز خيســـم نکرد .
شايد هنوز تا سپيده‌دمـان شيفتگی راستين هزار فرسنگ فاصله است.
امــــا تـو ای سپيــده صبـح
بــه هنـگامه ميــــلادم دستــی بـرآور
بگــذار نامم مشوش هراس از پيـــروزی تاريکـــی نبــاشد
بــه هنـگامــه آغـــــازم دستــی بـرآور
بگـذار نه شيفتــه باران باشم ، نه مهتاب ، نه ابر ، نه شب و نه ستاره
بــه هنـگامه آمـــــدنم دستـــی بـرآور
بگـذار طلوع دروغيـن شب بيچـاره ای نباشـم ، در انتـظار نافرجـام روشنـــــــی
خـــدا را
بــه هنگامـــه ميـلادم دستــی بـــرآور .

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:12 توسط Persian Way |

سلام بهونهء قشنگ من برای زندگی             

              آره بازم منم همون دیوونهء همیشگی

                           فدای مهربونیات چه می کنی باسرنوشت

                                        دلم واست تنگ شده بوداین نامه رو واست نوشت

حال من واگه بخوای رنگ گلای قالیه 

               جای نگاهت بد جوری توصحن چشمام خالیه 

                            ابرا همه پیش منن اینجاهوا پراز غمه 

                                          از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون     

               فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

                             فدای تونمی دونی بی توچه دردی کشیدم  

                                           حقیقت و واست بگم به آخرخط رسیدم

رفتی ومن تنها شدم با غصه های زندگی  

               قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

                            نمی دونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت      

                                           برای مهربونیات٫ نوازشات٫ بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته      

              یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته 

                             من می دونم همین روزاعشق من ازیادت میره    

                                             بعدش خبر می دن بیاکه داره دوستت می میره

روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی؟ 

              بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی

                             یه وقت منو گم نکنی تو دود اون شهر غریب  

                                              یه سرزمین غربته با صدتا نیرنگ وفریب

فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه  

              غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه

                             چادر شب لطیفت رو از روت شبا پس نزنی 

                                              تنگ بلور آبت رو یه وقت نا قافل نشکنی

ار واست زحمتی نیست برسرعهدمون بمون 

              منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون

                            راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تر شدیم

                                              رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم 

از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره

               زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره   

                            غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه

                                                سرفه های مکررم مال هوای دوریه

گلدون شمعدونی مون هم عجیب واست دلواپسه

                مثل  یه  بچه  که  بار  اول  میره  مدرسه

                           توازخودت برام بگو بدون من خوش می گذره

                                              دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره؟

از وقتی رفتی توچشام فقط شده کاسهءخون   

               همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون

                            یادت میاد  گریه هامو ریختم کنار  پنجره؟  

                                             داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره

یادت میادخندیدی و گفتی حالا بذار برم

               تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم

                           امروز دیدم دیگه داری منو فراموش می کنی  

                                              فانوس آرزوهامونو داری خاموش می کنی

گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست  

               بااین که من خوب میدونم جواب نامه باخداست

                           عکسای نازنین  تو با  چند  تا  گل  کنارمه

                                             یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دلیل زندگی با یه غمی دوستت دارم  

               داغ دلم تازه میشه اِسمت رو وقتی میارم  

                          وقتی تونیستی چه کنم بااین دل بهونه گیر  

                                            مگه نگفتم چشمات و از چشم من هیچ وقت نگیر

حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه 

              تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه

                          زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه 

                                          دیوار خونمون پر از سایهء غصه وغمه

تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه       

               مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه؟

                           دلم واست شور می زنه این دل وبی خبر نذار        

                                           تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار

فکر نکنی از راه دور دارم سفارش می کنم        

            به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش می کنم

                           اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب

                                            که هر صفحش قصهءچند تا درده و چندتا عذاب

میگم شبا ستاره هاتا می تونن دعات کنن      

            نورشونو بدرقهء پاکی خنده هات کنن

                           یه شب توپائیز که غمت سربه سر دل میذاره 

                                              همون کسی که بیشترازهمه دوست داره

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 15:34 توسط Persian Way |