تبليغاتX


Lovers Way

Image and video hosting by TinyPic
 

لبي در التهاب بوسه اي سوخت
دلي دربي كران ناله اي سوخت
كجا يي ماه تابان شب من
سری درالتهاب سینه ای سوخت
بيا تا جان به تن دارم تنم را
نوازش ده كه دربي پردگي سوخت
تو كز اشوب دل سر نسخه داري
كه دل در اعتراف ساده اي سوخت
ببر مي ميگساري كار من باد
كه شايدفر به ضرب باده اي سوخت
ميان دستمان ديوار مرگ است
كه حتي مرگ بر ديواره اي سوخت
به فرداي نگاهي چشم دارم
كه چشمانم به راه جاده اي سوخت
كنار ماه و اب وسنگ و نازت
دل نازك ميان گريه اي سوخت
به هنگام حضور گرم دستت
همه تاب و توان سينه اي سوخت
سرم در التهاب سینه ات ماند

لبم در التهاب بوسه ات سوخت

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 21:13 توسط Persian Way |

به هوس بازی این بی خبران میخندم
هرکه آرد سخن از عشق به آن میخندم
خنده من از گریه غمگین تر است
کارم از گریه گذشته است به آن میخندم
 
Image and video hosting by TinyPic
 
کاش دزدان عاشقی را از وجودم می ربودند
تا دگر محتاج چشمان سیاه او نباشم
آن کسی که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود
دیدمش عشق را تعارف به یک بیگانه کرد
عشق را آلوده کرد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 22:42 توسط Persian Way |

 
Image and video hosting by TinyPic

 

چی بنويسم وقتی چشمام از هجوم گریه خیسه

وقتی هیچ کس نمیتونه گریه هامو بنویسه

چی بنويسم وقتی قلب من تنها مونده

وقتی که به جز یه سایه کسی پیش من نمونده

چی بنويسم وقتی فریاد با سکوت فرقی نداره

وقتی هیچ کس نمیتونه درد عشق بفهمه

چی بگم وقتی زندگي  جلوه ای نداره

وقتی فرياد من پیش خدا جایی نداره

وقتی که برای بغضم جز شکستن چاره ای نیست

چی بنويسم وقتی چشمام از هجوم گریه خیسه

چی بنويسم وقتی فریاد با سکوت فرقی نداره

کجایی قلم ؟ کجایی ذوق ؟ کجایی آن ذوق شاعرانه ام ؟!

کجایید‌؟ کجا ؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 15:40 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ی فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من زندگی اين گونه بی معنا نبود

کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دريا نبود

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 15:44 توسط Persian Way |

 
در شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه ي جدايست
 
Image and video hosting by TinyPic
 

گريستن خوب نيست مگر بشود جوري گريست که چشمها نفهمند روزي که گفتي منتظر باش و رفتي تنها شدم وگريستم ، اما هم اکنون تنها نيستم انتظار با من است ولي هر دو با هم مي گرييم

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 15:48 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
 

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده

 
Image and video hosting by TinyPic
 
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
 
 Image and video hosting by TinyPic
 
گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم
 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 15:36 توسط Persian Way |

با عرض تبریک نیمه شعبان به تمامی دوستانم
امروز من رفته بودم حرم برای شب عید بقدری حرم امام رضا زیبا شده بود که جای تمامی دوستانم را خالی کردم و به نیابت از همه دوستدانم زیاتی کردم و از عمو رضا خواستم که امید و خواسته تمامی جوانان را برآورده نماید مخصوصا دوستان عزیز خودم
امیدوارم این چند روز تعطیلات به همگی شما خوش بگذره
  
Image and video hosting by TinyPic 
 
نه مرادم نه مريدم نه پيامم نه نويدم نه سلامم نه عليكم
نه سياهم نه سپيدم نه چنانم كه تو گويي نه چنينم كه تو خواني
نه آنگونه كه گفتندو شنيدي نه سمايم نه زمينم
نه به زنجير كسي بسته و برده ي دينم
نه سرابم نه براي دل تنهايي تو جام شرابم
نه گرفتارو اسيرم نه حقيرم نه فرستاده ي پيرم
نه بهر خانقه و مسجدو ميخانه فقيرم
نه جهنم نه بهشتم نه چنين است سرنوشتم
اين سخن را من از امروز نه گفتم نه نوشتم
بلكه از صبح ازل با قلم نور نوشتم:
حقيقت نه به رنگ است و نه بو نه به هاي است و نه هو
نه به اين است و نه او نه به جام است و سبو
گر به اين نقطه رسيدي به تو سر بسته و در پرده بگويم
تا كسي نشنود اين راز گهر بار جهان را:
آنچه گفتندو سرودند تو آني خود تو جان جهاني
گر نهاني و عياني تو هماني كه همه عمر به دنبال خودت نعره زناني
تو نداني كه خود آن نقطه ي عشقي تو اسرار نهاني
همه جا تو نه يك جاي نه يك پاي همه اي با همه اي هم همه
اي تو سكوتي تو خود باغ بهشتي ملكوتي
تو به خود آمده از فلسفه ي چون و چرايي
به تو سوگند كه اين راز شنيدي و نترسيدي و بيدار شدي در همه افلاك خدايي
نه كه جزيي نه چون آب در اندام سبويي خود اويي
به خود آي تا به در خانه ي متروكه ي هر عابد و زاهد ننشيني
و به جز روشني و شعشعه ي پرتوي خود هيچ نبيني و گل وصل بچيني.....!
 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 23:24 توسط Persian Way |

Image and video hosting by TinyPic
 

درگلو می شکنم از سر خشم
هرنفس ، خنجر فریادی را .
سر خونین  جدا از تن من
در رگ و ریشه نهان کرده هنوز ،
کینه ی کهنه ی جلادی را .

بی سر از راه سفر آمده ام :
سر من در شب تاریک زمین
همچنان چشم به راه سحر است .
جاده ، خالی ست ولی می شنوی ؟
آه ! با من ، با من ،
پای سنگین کسی همسفر است...
ای در بسته ی گم گشته کلید !
گوش بر روزنه ات دوخته ام
تا مگر راه به سوی تو برم
مشعل از چشم خود افروخته ام
جامه دان سفر دور به دست
در تب تند عطش سوخته ام
ای در ِ بسته جواب تو کجاست ؟
راستی ای دم  طوفانی  صُـــبح !
آفتاب تو کجاست ؟

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 21:47 توسط Persian Way |