می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می برم، تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می برم تا زتو دورش سازم زتو ، ای جلوه امید محال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد ، می رقصد اشک آه ، بگذار بگریزم من از تو ، ای چشمه جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من
به خدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم ، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم، خنده به لب ، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 17:33 توسط Persian Way
|

ببار بارون٬شاید آروم بگیرم ببار بارون٬منم با تو اسیرم تک و تنها زیر باررون می شینم واسه دلتنگی هام ماتم می گیرم ببار ای آسمون٬حرفات ترانه است تو هم مثل منی٬گریه ات بهانه است ببار ای مهربون قلبم شکسته ببار ای همزبون٬تنها و خسته صدای چک چک آواز خوندن ترانه تو قفس آوای بودن ببار حالا از این درد زمونه که تنها منو کرده دیوونه بازم دلم بهانه کرده دلم باران مي خواهد و قدم زدن در باران و گريستن همراه با آسمان ... ... و دلم او را مي خواهد و اينكه بر زبان دوست داشتنش را جاري كند!!!!!! ... ... دلم تنهایی میخواهد و انکه جائی باشم که تنها من باشم و خدای من عاری از هر مخلوق دیگری!! ... ... ميبيني؟ دلم چه پر توقع شده اين روزها ... مرا به كدامين راه ميبرد اين دل ؟! خدا داند
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 19:34 توسط Persian Way
|
