سلام به تمامی دوستان عزیزم
بله چه زود گذشت فکر نمی کردم که یک روز برسه که اولین سالگرد وبلاگم بگیرم البته از تمامی دوستانم که در این یک سال منو تشویق کردن و باعث شدن که امیدوار بشم و ادامه بدم ممنونم البته بدونید همگی دوستانم برای من عزیز هستند چون بقولی یکی از عزیزترین دوستانم فضای مجازی وب به آدمی این اجازه رو میده که خیلی راحتتر از واقعیت دوست پیدا کنه و احساس بهتری از این دوستی بکنه
اینجا لازمه که از بعضی از همراهترین دوستانم تشکر کنم از دو تا آبجی نازنینم فاشیست و مولود عزیز از دوست گرامی و مهربونم نفیسه خانم ، از دوست آسمانی و با وفایم عروسک خدا و از خاله بی وفایم هاله و نسیبه و دیگر دوستانم که جدیدا آشنا شدم آزی ، نگین ، ونوس ، طوبی ، یاسر، اشک یخی ، ستاره ، باران ، منصوره ، مهسا ، نسیمه ، حسین ، یاس ، سهیلا ، مربا ، مهسا ، باران و همه دوستان عزیز دیگرم
زیر بارون توی سرما
مثل اون پری رویا
توی دریای خیالش
غرق خاطرات یارش
دلش انگار که خزون بود
اون چشاش کاسه خون بود
روی تیکه های قلبش
لحظه هاش بی حس و جون بود
چه پریشون تو خیابون
راه میرفت به زیر بارون
خسته از یه حس کهنه
تو سکوت هرچی غصه
مث دیروز و پریروز
گم می شد تو باغ قصه
مونده بین یه دوراهی
تو سراب چشم براهی
مونده با پاهای خسته
منتظر برات نشسته
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 23:3 توسط Persian Way
|

نيمکت عاشقي يادت هست. کنارهم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود. بيد مجنون زير سايه اش امانمان داده بود، برگهاي رنگينش را به نشانه عشقمان بر سرمان مي ريخت او نيز عاشق بودنمان را به رخ پاييز مي کشيد، اما اکنون پاييز نبودنت را، جداييمان را، به رخ مي کشد. بگو،
صدايم کن، بيا تا دوباره ما شويم، مرحمي بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاييز به من مي خندد، بيا داغ جداييمان را به دلش بگذاريم. بيا کلاغ ها را پر دهيم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند. دوباره صدايم کن
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 23:47 توسط Persian Way
|
