ای کاش تنها یکنفر هم در این دنیا مرا یاری کند
ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم
تا بگویم که .
من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم
تا بداند غم شبها یم را....
تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را.........
قانون دنیا تنهایی من است..............
و تنهایی من قانون عشق است....
و عشق ارمغان دلدادگیست........
و این سرنوشت سادگیست...........
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 9:7 توسط Persian Way
|

آخرين بار که اورا ديدم گردنبند صليبي به او هديه کردم گفت:من که دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي!؟ گفتم:بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز زيرا انجا گورستان عشق من است حس غریبی داشتم از آن روز سر بر شانه هایم نهادی نگاهی انداختی خندیدی من گریستم فریاد بر آوردی سکوت کردم! کوله باری از درد خسته از زمانه آدم ها حتی خودت ! به چشمانم خیره شدی چشمکی زدی دیوانه کردی مرا دوباره خندیدی اینبار من نیز خندیدم دستانم را به چشمانت هدیه کردم بوسیدی گریه کردم تو نیز گریستی دقایقی گذشت در آغوش تو آرام گرفتم لحظه ای سکوت میان من و تو غوغایی کرد تا به خود آمدم با هم رفته بودیم نامت را پرسیدم از دل از همین آدم ها همه گفتند تنهایی !! دیگر میدانم که تنهایی خیلی بهتر است خیلی بگذریم خدا هست من هستم و زندگی زیباست خیلی زیباست خدای بزرگ خدای خورشید پشت ابر خدای دقایق شاد و غمگین مرا یاری ده تا امید را چاره ساز ناامیدی هایم سازم که تو بزرگی و امید بخش
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 22:30 توسط Persian Way
|
