تبليغاتX


Lovers Way

 

 

مرا از یاد خواهی برد میدانم


و من از دیدگان سرد تو یک روز


میخوانم سرود تلخ و غمگین خداحافظ


مرا از یاد خواهی برد و از یادم نخواهی رفت


من این را خوب میدانم


که روزی هم ، مرا از خویش خواهی راند


و قلبت را


که روزی آشیان گرم عشقم بود ، خواهی برد


تو از یادم نخواهی رفت

 
و چشمان تو


هر شب آسمان تیره ی احساس من را نور میپاشد


و من با خاطراتت زنده خواهم بود


چه غمگینم از این رفتن


و از این روزهای سرد تنهایی چه بیزارم


مرا از یاد خواهی برد میدانم


و میدانی که از یادم نخواهی رفت

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 12:13 توسط Persian Way |

شب تهی از مهتاب
شب تهی از اختر
ابر خاکستری بی باران پوشانده آسمان را یکسر
ابر خاکستری بی باران دلگیر است
و سکوت تو پس پرده خاکستری سرد کدورت افسوس
سخت دلگیرتر است


شوق باز آمدن سوی توام است اما
تلخی سرد کدورت در تو پای پوینده راهم بسته
ابر خاکستری بی باران راه بر مرغ نگاهم بسته
وای باران باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست
آرزو می کردم
دشت سرشار ز سرسبزی رویاها را
من گمان می کردم
دوستی همچو سروی سر سبز
چار فصلش همه آراستگی است
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی است
من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سبزی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلب ها زآهن وسنگ
قلب ها بی خبر از عاطفه اند
در میان من وتو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دست های تو توانایی آن را دارد
که مرا زندگانی بخشد
چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی
وتو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
آه می بینم می بینم
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
من چه دارم که تورا درخور هیچ
من چه دارم که سزاوار تو هیچ
تو همه هستی من هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری؟ همه چیز
تو چه کم داری؟ هیچ
آرزو می کردم که تو خواننده شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی؟

راستی شعر مرا می خوانی؟

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:40 توسط Persian Way |